تبليغاتX
خدایا خسته ام خسته تر از آنچه تو می دانی
خدایا خسته ام خسته تر از آنچه تو می دانی
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386


بسیم الله الر حمن الر حیم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:53 توسط : توسط رضایی
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386


درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين

 

بذر همت در جهان افشاند، افكار حسين

 

گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش‏

 

اين كلام نغز مى ‏باشد ز گفتار حسين

 

مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است‏

 

نغمه‏ اى مى‏ باشد از لعل دربار حسين


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:55 توسط : توسط رضایی
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : توسط رضایی
چهارشنبه یکم فروردین 1386


سلام دوستای خوبم

عید همتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:10 توسط : توسط رضایی
چهارشنبه چهارم بهمن 1385


اى كه به عشقت اسير خيل بنى آدمند

سوختگان غمت با غم دل خرمند

هر كه غمت را خريد عشرت عالم فروخت‏

با خبران غمت بى خبر از عالمند

در شكن طره‏ات بسته دل عالمى است

و آن همه دل بستگان عقده گشاى همند

يوسف مصر بقا در همه عالم توئى‏

در طلبت مرد و زن آمده با درهمند

تاج سر بوالبشر خاك شهيدان تست

كاين شهدا تا ابد فخر بنى آدمند

در طلب اشك ماست رونق مرآت دل‏

كاين درر با فروغ پرتو جام جمند

چون به جهان خرمى جز غم روى تو نيست‏

باده كشان غمت مست شراب غمند

عقد عزاى تو بست سنت اسلام و بس‏

سلسله كائنات حلقه اين ماتمند

گشت چو در كربلا رايت عشقت بلند

خيل ملك در ركوع پيش لوايت خمند

خاك سر كوى تو زنده كند مرده را

زانكه شهيدان او جمله مسيحا دمند

هر دم از اين كشتگان گر طلبى بذل جان

در قدمت جان فشان با قدمى محكمند

سرّ خداى ازل غيب در اسرار تست

سرّ تو با سرّ حق خود ز ازل توأمند

محرم سرّ حبيب نيست به غير از حبيب‏

پيك و رسل در ميان محرم و نامحرمند

در غم جسمت «فؤاد» اشك نبارد چرا

كاين قطرات عيون زخم ترا مرهمند


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:33 توسط : توسط رضایی
شنبه بیست و پنجم آذر 1385


رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم

بی تو من اسير دست آرزوهای محالم

ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم

غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم

هم ترانه ياد من باش

بی بهانه ياد من باش

وقت بيداريِ مهتاب،

عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد

اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش

تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:40 توسط : توسط رضایی
شنبه بیست و پنجم آذر 1385


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه غروره


مرهم این راه دوره


سر بده آواز هق هق


خالی کن دلی که تنگه


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه

بذار پروانه احساس


دلتو بغل بگیره


بغض کهنه رو رها کن


تا دلت نفس بگیره


نکنه تنها بمونی


دل به غصه ها بدوزی


تو بشی مثل ستاره


تو دل شبا بسوزی


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:34 توسط : توسط رضایی
شنبه بیست و پنجم آذر 1385


مگه می شه یه پرنده


بمونه بی آب و دونه


مگه می شه که قناری


توی بغض آواز بخونه


اگه تو بری ز پیشم


من همون قناری می شم


که تو بغض و گریه هاشم


میگه میخوام با تو باشم



مگه میشه که ستاره


توی آسمون نباشه


یا گلی به خاطراتم


عطر یاد تو نپاشه



مگه می شه ماهیا رو


بگیریم از آب چشمه


یا گلای باغ عشقو


بذاریم یه عمری تشنه



اگه تو بری ز پیشم


من همون ماهیه می شم


که بدون آب و دریا


میمیرم بی کس و تنها



مگه میشه گلدونا رو


بذاریم تو حسرت آب


یا شب قشنگ عاشق


بمونه بی نور مهتاب


اگه بری ز پیشم


من همون گلدونه می شم


که واسه یه قطره آب


می کشم حسرت توی خواب


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:13 توسط : توسط رضایی
جمعه هفدهم آذر 1385


با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن

 و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.

وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.

به پروردگارت نشان بده که حاضری

تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به

حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش

 این است که دایم به آن نیرو بخشی.

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ،

 قطره قطره به آن برسد.

 وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و

 زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :

" تو را نمی شناسم ".

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن،

 به درد و دل دیگران گوش دادن و................

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست.

 مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است

 اما چون عاشق و معشوق

یکی شوند

 لفظ عشق می ماند و بس


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:1 توسط : توسط رضایی
جمعه هفدهم آذر 1385


همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم

 و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگی کردن ،

پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست ،

شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم

کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم

                       و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:28 توسط : توسط رضایی
دوشنبه سیزدهم آذر 1385


هیچ کس درد مرا درک نکرد       

  ناله ی سرد مرا درک نکرد

شب پاییزی این شهر غریب        

  روح شبگرد مرا درک نکرد

بین این مردم بی درد.کسی      

   وسعت درد مرا درک نکرد

ذهن آیینهی رویایی دوست        

  چهره ی زرد مرا درک نکرد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:10 توسط : توسط رضایی
یکشنبه دوازدهم آذر 1385


زائران دست خدا همراهشان من هم اين اينجا عبادت مي كنم

من هم اين اينجا توي چشمان تو حضرت عشق و زيارت مي كنم .
 
حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست حضرت عشق بفرما كه دلم خانه
 
 توست

سر عقل آمده هردم دل كه ديوانه توست دل من اگر كه از عشق نسيبي
 
 دارد

حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد

بگذاريد بگذاريد كه بيمار بماند اين دل با تب عشق دلم حال قريبي دارد با
 
تب عشق دلم حال قريبي دارد

لحظه مي ميرد و من آخر سر مي پوسم عشق اي ناجي من دست تو را
 
مي بوسم

بي وجود تو سعادت نشود حاصل من تا نفس هست تو اي عشق بمان در
 
 دل من

تا نفس هست تو اي عشق بمان در دل من

لحظه مي ميرد و من آخر سر مي پوسم عشق اي ناجي من دست تو را
 
مي بوسم

بي وجود تو سعادت نشود حاصل من تا نفس هست تو اي عشق بمان در
 
 دل من

تا نفس هست تو اي عشق بمان در دل من

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست حضرت عشق بفرما كه دلم خانه
 
 توست

سر عقل آمده هردم دل كه ديوانه توست سر عقل آمده هردم دل كه ديوانه
 
 توست

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست سر عقل آمده هردم دل كه ديوانه
 
 توست

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:42 توسط : توسط رضایی
جمعه دهم آذر 1385


: اونكه پشت شيشه شبا سر میذاره


میدونه پنجره بین ما دیواره

 

از پشت شیشه ها با رنج بی زبونی


میخونه با اشاره حدیث مهربونی حدیث مهربونی

 

پشت این پنجره های بسته نامهربون


برام از خوبی و از شادی بخون


پشت این پنجره های بسته نامهربون


برام از خوبی و از شادی بخون

 

صدای گریه هامون،نوای هر شب ماست


تو این شب غریبه،صدای تو آشناست


تو این کویر غربت کسی به فکر ما نیست


به فکر آبی دور به فکر دریاها نیست


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:25 توسط : توسط رضایی
جمعه دهم آذر 1385


گر بخواهم از علی گویم سخن         یا علی گفتن دهد یاری به من

چون علی خود جلوه ذات خداست     نور حق در ظلمت دلهای ماست

یا علی دستم به دامانت بیا               گشته ام محتاج احسانت بیا

من گدای دیدن روی تو ام     از گدایان سر کوی توام

یا علی عشق تو من را شیعه کرد   قلب سنگم را چونان آیینه کرد

عشق تو زنگار قلبم را زدود    طبع شعرم از تو اینک گل نمود

وزن شعر من تو هستی یا علی   چونکه معنا می دهی بر هر دلی

شعر من با نام تو سنگین شده    ناله ام با یادت آهنگین شده

از طنین ناله های چاه تو    چاه کوفه آنکه بشنید آه تو

می رسد هردم به گوشم این صدا   کیست آن یاریگر فرزند ما

این نوا آتش به جانم می زند  شعله بر عشق نهانم می زند

عهد کردم با تو باشم بعد از این   یا که گردم نیست از روی زمین

گویم اینک بر همه خلق جهان   قصه قران ناطق با کران

فرق قران را چو دشمن باز کرد آیه ای از خون سخن آغاز کرد

فزت رب الکعبه نازل شد ولی  بسته شد قران گویای علی

پند گیر و همچو ما درویش باش   حافظ  قران عصر خویش باش

آخرین قران بود در عصر ما    مهدی صاحب زمان روحی فدا

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:18 توسط : توسط رضایی
پنجشنبه نهم آذر 1385


تنگ غروب نشسته بود


انگار دلش شکسته بود


از همه کس سیر شده بود


چشماشو بازم بسته بود


از دل خونش نمی گفت


که باز دیوونه تر شده


می گفت که روزگار من


مثل چشاش سیاه شده


رویای من تو زندگی


همه اش بهونه می گرفت


بهونه هاش تموم شد و


نگاه شو از چشام گرفت


تا کی میتونی دلت رو سنگ شیاهی بدونی


تا کی میتونی عاشقو مثل عروسک بدونی


* * * * * * * * * * *
اگه باورم نکردی


گوشه ی دستات می موندم


هی نگو بهونه ای نیست


توی این قلب شکستم


که شده زندونی تن


هوای عاشق شدن نیست


هوای عاشق شدن نیست


* * * * * * * * * * *
رویای من تو زندگی


همه اش بهونه می گرفت


بهونه هاش تموم شد و


نگاه شو از چشام گرفت


بهونه هات کاشکی میشد


تا آخر عمرم می موند


نگاه مهربون تو


فقط با چشم من می موند


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:39 توسط : توسط رضایی
یکشنبه پنجم آذر 1385


یه روز سرد خزون تنگ غروب

 
خسته از آدمهای شهر شلوغ


خسته از نگاه پر درد زمون


از حضور بی نشون حسمون


تو کوچه با اون شب دلواپسی


بی ستاره موندم تو این بی کسی


من میخوام که توی رویام بمونم


تا برات از آرزوهام بخونم


اما با سکوت تلخ این خونه


کوچه بی صداتو یادم میاره


فصل بی دوومه خوشبختیه من


تا همیشه منو تنهام میذاره


تا همیشه منو تنهااااام میذاره

 
یه روز سرد خزون تنگ غروب


خسته از آدمهای شهر شلوغ


خسته از نگاه پر درد زمون


از حضور بی نشون حسمون


تو کوچه با اون شب دلواپسی


بی ستاره موندم تو این بی کسی


دوباره پیش روم هستی


اگر چه این یه تصویره


اگر چه بی صدا رفتی


صدات برام نمیمیره




 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:37 توسط : توسط رضایی
یکشنبه پنجم آذر 1385


 

تنها ترین من تنها نذار منو تنها سفر نکن این دل شکسته منو دیوونه تر نکن

 

چشمهای خیس من این چشمه های غم دیوونه توان ای رود مهربون

 

از روز وصلمون چیزی بگو به من حرفی بزن گلم من کم تحملم

 

با گریه های تو روزهای شاد م از یاد می برم اما چه فایده میترسم از یاد تو برم

 

کم گریه کن گلم من کم تحملم

 

با چشمهای خیس من این چشمه های غم با گریه ی زیاد با خنده های کم

 

انگار تا ابد با این بهونه ها جای منو توان دیوونه خونه ها

 

حرفی بزن گلم من کم تحملم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:36 توسط : توسط رضایی
یکشنبه پنجم آذر 1385


اگه یه روز من رو کنار ساحل دیدی

اگه یه روز من رو تنها توی خونه دیدی

اگه یه روز من رو غمگین دیدی

اگه من رو پیدا نکردی و خواستی من رو ببینی

می تونی آدرس من رو از ستاره های آسمون بپرسی

می تونی به ماه بگی که دلتنگمی

اون پیغام تو رو به من می رسونه

یادت باشه

دوست دارم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:34 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385


مسافر هميشه خسته


نبوده اي كه بشنوي سكوت ساده ي مرا


نيامده اي كه طي كني مسير جاده ي مرا


مني كه در نبودنت هميشه پيرو خسته ام


هزار بار مرده ام كوير دل شكسته ام

 
كنار جاي خاليت چه غضه ها نخورده ام


چه گريه ها نكرده ام چه رنجها نبرده ام


من مسافر هميشه خسته ام


من كه تا رسيدنت مسافر هميشه ام


شبي كنار ساحلم شبي ميان بيشه ام


بيا بيا بدون تو هميشه غرق هق هقم


بيا ترانه اي بخوان براي قلب عاشقم


هميشه دوست دارمت بهانه ي بهاري ام

 
تو هم بيا مرا بخوان بگو كه دوست دارمي ام .
  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:5 توسط : توسط رضایی
شنبه بیست و هفتم آبان 1385


تكه اي از قلب من نزد كسي جا مانده است


بي قراري بذر غربت در دلم افشانده است


باغبان مهرباني ها نمي دانم چرا


نوعروس عشق را از باغ رويا خوانده است


برگ برگ دفتر غزل هاي مرا


شعله هاي دوزخ دلواپسي سوزانده است


از همان آغاز اين ققنوس عاشق بي دليل


در دل خاكستر تقدير تنها مانده است


آه  گويي كولي پاييز در گوش درخت


نوحه مرگ بهار آرزورا خوانده است

شعراز***  م****


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:17 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385


بسم ا... الرحمن الرحیم


اللهم کل ولیک الحجه ابن الحسن


صلواتک علیهم و علی آبائه


فی الهذه الساعه و فی کل الساعه


ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا


و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا


و تمتعه فیها طویلا


برحمتک یا ارحم الرحمین


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:31 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385


 

اين شعر را براي تو مي گويم   دريك غروب تشنه تابستان

در نيمه هاي اين ره شوم اغاز     در كهنه گوراين غم بي پايان

اينجا ستاره ها همه خاموشند     انيجا فرشته ها همه گريانند

اينجا شكوفه اي گل مريم         بي قدرتر ز خار بيابانند

 اينجا نشسته بر سر هر راهي          ديو دروغ نيرنگ و رياكاري

در اسمان تيره نمي بينم          نوري ز صبح روشن بيداري

 بگذار تا دوباره شود لبريز             چشمان من ز دانه شينم ها

رفتم ز خود كه پرده در اندازم از چهره پاگ                                         

مي خوام اينو بدوني كه من خسته نمي شم         

امید وارام عزیز ؟من میترسام که منو قراموش نکوی

شعراز***  م****


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:31 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:18 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385


 شاید این روزهای بارانی آرزوی مسافری باشد


                 شاید آغوش سبز فروردین سهم مرغ مهاجری باشد


               شاید این کوچه ای که دلتنگ است در غروبی شبیه هر شب

من
            در فراسوی انتظاری تلخ فکر دیدار عابری باشد


              پشت سوسوی چشمهای شما پشت پرچینی از غزلهاتان


              بی گمان هر شب خدا باید بار و بندیل زائری باشد


              آرزو مانده در دل این شهر روزی از روزهای سبز خدا


             در پس این سیاهی مطلق تکه خورشید لاغری باشد


            کوله بار غزل ببند ای دوست شوق ماندن در این حوالی نیست


               شاید این واژه های بغض آلود توشه راه شاعری باشد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:12 توسط : توسط رضایی
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:7 توسط : توسط رضایی
شنبه بیستم آبان 1385


 اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش...

اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش...

تو يعني دسته‌اي گل را....ز آن سوي افق چيدن..

تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن...

تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن...

تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن...

تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن...

خداي آسمان‌ها را... به آرامي صدا كردن...

تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن...

تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن....

تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني...

تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني...

تو يعني در زمستان‌ها... به فكر پونه افتادن...

تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن...

و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن...

اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي...

كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز مي‌آيي...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:9 توسط : توسط رضایی
یکشنبه هفتم آبان 1385


همه می گویند ماه زیباست ، اما ندیدم کسی بگوید آری او تنهاست

تنهایی من مثل تنهایی ماه ، گم شدم در لابلای غم ها در شب تار

دل من چون دل مهتاب پر خون ، اما در ظاهر برای دلخوشی گلگون

عابران رهگذر شاد و خندان ، ای کاش کسی عبور می کرد از دل من

تا که شاید شود همدم من

ای دل خونین ، نباش بی تاب                    دلش مانند توست ، این مهتاب


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:55 توسط : توسط رضایی
شنبه ششم آبان 1385


زندگی به من آموخت ....

بهترین دوست من ،

بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام ..

زندگی به من آموخت

که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..

زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست ..

زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم ..

زندگی به من آموخت که

 درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..

زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند ..

زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها

میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد ..

زندگی به من آموخت

 که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !

زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!

زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد

 و آن قلب خودم است .. !!

آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !!

چو رخت خویش بر بستم از این خاک

 هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود

ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر 

 چه گفت و با که گفت و از کجا بود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:22 توسط : توسط رضایی
جمعه پنجم آبان 1385


امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

                            آخراي ماه تو همدرد من مسكيني

كاهش جان تو من دارم و من مي دانم

                                 كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني

تو هم اي باديه پيماي محبت چون من

                       سر راحت ننهادي به سر باليني

هرشب از حسرت ماهي من ويك دامن اشك

                            تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني

همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند

                                    امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني

من مگرطالع خود در تو توانم ديدن

                       كه تو هم آينه بخت غبار آگيني

باغبان خار ندامت به جگر مي شكند

                            برو اي گل كه سزاوار همان گلچيني

ني محزون مگراز تربت فرهاد دميد

                             كه كند شكوه ز هجران لب شيريني

تو چنين خانه كن و دلشكن اي باد خزان

                           گر خود انصاف كني مستحق نفريني

كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي زد

                                     اي پرستو كه پيام آورفرورديني


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:42 توسط : توسط رضایی
جمعه پنجم آبان 1385


تنها با گلها گویم غمها را
 
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
 
نه کسی آید نه کسی خواند
 
ز نگاهم هرگز راز من

بشنو امشب غم پنهانم
 
که سخنها گوید ساز من

تو ندانی تنها همه شب باگلها
 
سخن دل را میگویم من
 
چو نسیمی آرام که وزد بر بستان

همه گلها را میبویم من
 
تنها با گلها گویم غمها را
 
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
 
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
 
چون ابری سرگردان
 
میگرید چشم من در تنهایی
 
ای روز شادیها کی باز آیی

امشب حال مرا تو نمیدانی
 
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
 
امشب حال مرا تو نمیدانی
 
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
 
تنها با گلها گویم غمها را
 
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
 
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:2 توسط : توسط رضایی

RSS

MySpace Layouts

Myspace Layouts by

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com


tkbleak.com